آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

ماه ششم زندگی عشق مامان

عزيزم داري روز به روز بزرگتر ميشي و مامان روز به روز داره بيشتر عاشقت ميشم تو نفس مني و من با نفس تو نفس ميکشم. ماماني نميدوني چقدر بلا شدي و همش ميخولاي بازي کني و مامان هم عاشق بازي کردن با شماست. الانم رو پاهاي مامان نشستي و داري زل ميزني به کامپيوتر که دارم برات تايپ ميکنم. اينم از کارايي که تو اين ماه کردي آرشام  من چند وقته به حالت تف تف حرف ميزنه بازي ميکنه با خودش ههههههههههه آرشام سينه خيز ميرود آرشام کلي بلا شدي براي خودت . صبح بيدار ميشي اينقدر غر غر ميکني و غلت ميزني تا به من مي رسي و همينکه چشمام باز ميکني مي زني زير خنده . يا با خودت بازي ميکني و حرف ميزني تا با صداي نازت از خواب بيدار ميشم تازگيها هم جيغ...
22 شهريور 1391

آتلیه مامان سمانه

عزیزم امروز برای آتلیه خونگی راه انداختم و خواستم ازت یم عالمه عکس بگیرم اما با وجود شیطونی شما فقط میشد 2 تا عکس گرفت تازه اونم از هر کدوم یک عالمه عکی گرفتم و دکور را درست کردم تا 2 تا عکس خوب توش در اومد از دست تو شیطون به این نتیجه رسیدم که باید شما را بخوابونم بعد عکس بگیرم                                  ادامه مطلب یادت نره مامان عکس هات اونجاست آرشام مشغول موج سواري آرشام مثل مامانش مهندس ميشود ...
4 شهريور 1391

وای پسرم رفت تو 6 ماه

عزیز دل مامان سمانه بالاخره رفتی تو 6 ماه و 5 ماهگیت تموم شد . دیگه وسه خودت مردی شدی امروز که دقیقا اول شهریوره و چند روز بود که یکم غر غرو شده بودی و بی تابی میکردی برای همین مامان نوبت دکتر شما را برای جکاپ ماهانه از هفته بعد انداخت امروز و رفتیم دکتر که خدا نکرده نکنه پسرم مریض شده که بی قراری میکنه. بعد از معاینه فهمیدیم که آقا پسری داره دندون در میاره . میخوای کباب خور بشی عزیز دل مادر فدات بشم مامانم اینقدر خوشحال شدیم و مامان در تکاپو افتاده تا برات یم جشن دندونی خوشگل بگیره. بابایی هم شب برات یک کیک خوشکزه گرفت تا ورودت به 6 ماهگی را جشن بگیریم راستی مادری وزنت هم شده 7600 و قدت 68 خدا را شکر عالي بود اينو عکس ن...
1 شهريور 1391

بازم 5 ماهگی گل پسر

مامانی تو روزای آخر 5 ماهگی اتفاقاتی پر عکس برای شما پیش اومد هههههههههههههههه اول اینکه 26 مرداد مامان مسموم شد و حالش اصلا خوب نبود اما تا سر مامان را نوازش کردی حالش خوب خوب شد دوم اینکه 27  مرداد رفتیم خونه مامان مولود تا فرش اتاقت را که کلی روش جیش کردی و گل باران شده بود و بس که مامان شامپو فرش کشید حالت چرک گرفته بود را بشوریم  شما هم اونجا کلی آب بازی کردی و اصلا نمیخواستی بیای بیرون با وجود اینکه دیگه آخرا تو آب چرت میزدی .  البته ضد آفتاب زدم که نسوزی و بابایی هم هر از گاهي آب خنک روت ميپاشيد شوک ميشدی اما بعدش خوشت ميومد و ميخنديدی 28 مردا هم شما راحت میتونی تو صندلی غذات بشینی و دیگه راحت شدیم هممون...
5 شهريور 1391

هوررررررررااااااااا

رای گیری شروع شد دوستای گلم یک خبر خوب....... هوررررراااااااااا من برنده شدم آره من تو مسابقه برنده شدم و از همه دوستام ممنونم که به من رای دادن ، این اولین بار که نم برنده میشم و امیدوارم که همیشه تو تمام مراحل برنده برنده باشم.   http://koodakeman91.niniweblog.com/post260.php           از همه ممنون م. جایزه من کتاب Abook for ever با CD  آموزشیشه. مبارکت باشه عزیزم ...
30 مرداد 1391

آخ جونم ،،، آرشام غلتید

سلام عزیزم امروز 25 مرداده و شما امروز بالاخره بعد ازکلی تلاش طاقت فرسا تونستی غلت بزنی، گله ناز مامان غلت زدنت مبارکه این عکساش مرحله به مرحله   دیگه تا میخوابی راحت غلت میزنی فدات بشم من الهی ...
25 مرداد 1391

اولین غذا خوردن پسری

عزیزم دیروز یعنی 3 مرداد رفتیم دکتر  برای چکاپ ماهانه. خدا را شکر همه چیز عالی بود و دکتر گفت میتونیم غذا خوردن آقای گل را شروع کنیم. اینقدر خوشحال شدم که نگو .امروز هم اولین غذا را خوردی که با سرلاک برنج شروع کردم. عاشق غذا خوردنی. ببین عکس غذا خوردنت را: تازه دیگه دوربین را کاملا میشناسی و تا میارمش زل میزنی تو دوربین و به هیچ چیز توجه نمیکنی   اینم فرنی پسری ...
4 مرداد 1391
1